تبليغاتX
خیال
سه شنبه بیست و چهارم دی 1387
مامان فردا واسم میوه، پفیلایِ سرکه‏نمکی می ذاری؟!

پ.ن:راستی! شنیدن صدات، خسته‏گی یه روز سخت رو از تنم پرتاب می‏کنه بیرون.

چهارشنبه یازدهم دی 1387

به همان اندازه که شاد به نظر می رسم،

شاد نیستم.

درست به همان اندازه.

سه شنبه دهم دی 1387

یه روز، یکی، یه جا، بهت نه رو می گه!
...
...
دوست جان می تونی فکر کنی من نخواستم کاری رو که واقعا مدت‏ها واسش زحمت کشیدم و شب و روزای زیادی رو واسش تلاش کردم- جون کندم-، بهت بدم!
حالا کار ندارم به این‏که فکر و قضاوتت اصلن درست بود یا نه!
یه وقتایی عجله می کنیم واسه قضاوت کردن و این خیلی چیزا رو عوض می‏کنه!
...
خوبه که در یک لحظه همه چیزو فراموش نکنیم!
فراموشی همیشه هم خوب نیست!
...
چه خوبه وقتی عصبانی می‏‎شیم یه کم به طرف مقابل فکر کنیم!
به خواستمون...
به گذشته‏ها...
به این‏که چرا این جواب رو شنیدیم!
به همه چیز،
نمی دونم چی بگم!
شاید مهم تر از همه بهتره به حر‏فایی که داریم می‏زنیم، فکر کنیم!
اصلن نمی دونم چرا اینا رو اینجا نوشتم!
...
خلاصه دوست جان امیدوارم موفق باشی و کارهای تو هم به بهترین نحو پیش بره، اما خب بد نیست بدونی:
من ‏هم دل دارم و این دل هم بلد است بگیرد،
و گاهی هم می‏گیرد!
...

حرف‏های امشبت منو به فکر واداشت! دوست خوب من...

پ.ن: این پست مخاطب دارد، آن هم از نوع عزیزش،
اما منو به فکر واداشت برای ...
پ.ن پریم: پروژه‏ام داره پیش می‏ره و تقریبا تمامه و خودمم آماده‏م، خیلی‏ها هستن که باید ازشون تشکر کنم واسه به این‏جا رسیدن کار، حتما این کارو می‏کنم.فعلن خلاصه‏ش اینکه مرسی از همه اونایی که کلی بهم کمک کردن: )