آدم باید تابع حزب باد باشه و به هر سمتی که باد به نفعش می وزه رو به همون سو کنه.
امروز خیلی خوبه که با فلانی دوست باشی آخه آنتنش قوی هست وخوب اطلاع رسانی میکنه اما فردا همین آنتن ِ عزیز باید از بیخ و بن کنده بشه ،آخه کم کم داره بوی ضرر به مشام میرسه...
امروز فلانی رو عزیز ِ دل خطاب کن و به محض اینکه دیدی پای عزیز تری در میان هست از اون بد بگو...
ببین باید خبیس بود و بدذات اون وقته که ببینی چه حالی میده وقتی یه نفر رو خیلی زیبا ،طوری که هیچکس حتی کمترین شکی هم نکنه خرد کنی.
می دونی اگه یه کم دروغ چاشنی کارت کنی،البته اگه هنرپیشه قابلی هم باشی ،(مثلا یه هو وسط کار خندت نگیره)می شی عزیز ِدل جمع.
چند مدتی یه بار هم از هرکی بدت میاد و وجودش یه جورایی آزارت میده تا می تونی بد بگو ،هرچی دلت میخواد و هر جور که راحتت می کنه.اونوقت ِ که ببینی چه زود نه تنها از زندگی خودت محوشون کردی حتی از صحنه زندگی هم پاک شدن...
دل دورو بریاتو بشکن بعدشم کلی تو دلت بهشون بخند...
و ...
............................................................
خیلی بد هست که آدم لالایی بلد باشه اما خوابش نبره.البته واسه حرفای بالا چه بهتر که بی خواب بمونیم.
از هر چی آدم زرنگ و حیله گر و در معنای واقعی لغت ،پدر سوخته ، حالم به هم میخوره.
از هر کی فکر می کنه چون آدم های دور و برش سکوت می کنن و هیچی به روی مبارکش نمی یارن،نمی فهمن ،چِندشم میشه.
اصلن دلم می خواد کسایی که فقط به فکر سوءاستفاده از سادگی دیگرون هستن از فکرم بریزمشون دور.بفرستمشون همون جایی که لایق هستن.
از دروغ و دروغگو بدم میاد.
از اینکه همه بگن تو خوبی به قیمت اینکه بهتری رو بد جلوه بدم ،متنفرم.
و اینو خوب میدونم که گناه معنایی جز شکستن دل نمیتونه داشته باشه.
و...
..............................................................
پ.ن:فکر کنم همین روزا باید جشن خداحافظی با دنیا رو برپا کنم!!!
اون خواب لعنتی که فکرش یه لحظه هم آرومم نمیکنه فقط در آخرین لحظه منو به آرامش رسوند(مطلب ِ کابوس)
اصلن کاش اون دنیا وجود نداشت،اونوقت از هیچ اتفاقی نمی ترسیدم.
آخه یکی نیست به این خدا بگه اگه یه نفر فقط تو رو داشته باشه و بخواد زود ِزود تنها یارش رو ببینه باید چی کار کنه.هان؟