تبليغاتX
خیال
پنجشنبه سی ام تیر 1384

یه نفس بکش .رنگ به روت نمونده.زیر چشمات گود افتاده.چه قدر ضعیف شدی.حالا مگه می خواد چی بشه؟.حماقتم حدی داره.اگه امشب هم بیدار بشینی،نه من ،نه تو.خسته شدییا.هنوزم بیداری؟.چی باید به تو گفت؟.کی تموم میشه؟.و...

......................................................................

پ.ن :از امروز نفس می کشم نه یکی هزار تا...

یکشنبه بیست و ششم تیر 1384

من می دانم،

که می توانم

اما می خواهم ...

یک دروغگویم من

هیچ نتوانم کرد

ناتوانتر ز هر کسی من هستم

و دگر خواستن، نیز

مرا چاره ای نیست.

پنجشنبه بیست و سوم تیر 1384

وقتی دلم غرق در غم  است  و چشمانم  خیس از اشک،مرا جز لبخندی بر این زندگی مضحک چاره ای نیست...

یکشنبه نوزدهم تیر 1384

آدم باید تابع حزب باد باشه و به هر سمتی که باد به نفعش می وزه رو به همون سو کنه.

امروز خیلی خوبه که با فلانی دوست باشی آخه آنتنش قوی هست وخوب اطلاع رسانی میکنه اما فردا همین آنتن ِ عزیز باید از بیخ و بن کنده بشه ،آخه کم کم داره بوی ضرر به مشام میرسه...

امروز فلانی رو عزیز ِ دل خطاب کن و به محض اینکه دیدی پای عزیز تری در میان هست از اون بد بگو...

ببین باید خبیس بود و بدذات اون وقته که ببینی چه حالی میده وقتی یه نفر رو خیلی زیبا ،طوری که هیچکس حتی کمترین شکی هم نکنه خرد کنی.

می دونی اگه یه کم دروغ چاشنی کارت کنی،البته اگه هنرپیشه قابلی هم  باشی ،(مثلا یه هو وسط کار خندت نگیره)می شی عزیز ِدل جمع.

چند مدتی یه بار هم از هرکی بدت میاد و وجودش یه جورایی آزارت میده تا می تونی بد بگو ،هرچی دلت میخواد و هر جور که راحتت می کنه.اونوقت ِ که ببینی چه زود نه تنها از زندگی خودت محوشون کردی حتی از صحنه زندگی هم پاک شدن...

دل دورو بریاتو بشکن بعدشم کلی تو دلت بهشون بخند...

و ...

............................................................

خیلی بد هست که آدم لالایی بلد باشه اما خوابش نبره.البته واسه حرفای بالا چه بهتر که بی خواب بمونیم.

از هر چی آدم زرنگ و حیله گر و در معنای واقعی لغت ،پدر سوخته ، حالم به هم میخوره.

از هر کی فکر می کنه چون آدم های دور و برش سکوت می کنن و هیچی به روی مبارکش نمی یارن،نمی فهمن ،چِندشم میشه.

اصلن دلم می خواد کسایی که فقط به فکر سوءاستفاده از سادگی دیگرون هستن از فکرم بریزمشون دور.بفرستمشون همون جایی که لایق هستن.

از دروغ و دروغگو بدم میاد.

از اینکه همه بگن تو خوبی به قیمت اینکه بهتری رو بد جلوه بدم ،متنفرم.

و اینو خوب میدونم که گناه معنایی جز شکستن دل نمیتونه داشته باشه.

و...

..............................................................

پ.ن:فکر کنم همین روزا باید جشن خداحافظی با دنیا رو برپا کنم!!!

اون خواب لعنتی که فکرش یه لحظه هم آرومم نمیکنه فقط در آخرین لحظه منو به آرامش رسوند(مطلب ِ کابوس)

اصلن کاش اون دنیا وجود نداشت،اونوقت از هیچ اتفاقی نمی ترسیدم.

آخه یکی نیست به این خدا بگه اگه یه نفر فقط تو رو داشته باشه و بخواد زود ِزود تنها یارش رو ببینه باید چی کار کنه.هان؟

جمعه هفدهم تیر 1384

تو گل سرخ مني

تو گل ياسمني

تو چنان شبنم پاك سحري،

                            -نه،

                               از آن پاك تري

تو بهاري؟

         -نه

         -بهاران از تو ست

از تو مي گيرد وام

هر بهار اين همه زيبا يي را؛

"حمید مصدق"

سه شنبه چهاردهم تیر 1384

دخترک در خانه به شوق آمدن محبوبش در انتظار نشسته بود.

محبوب آمد ،کسی همرایی اش می کرد.

سلام سرد ِ دخترک به او و نشنیدن جواب...

دخترک به اتاقش رفت، او و محبوبش را می دید،

محبوبش را که به آغوش کشیده شده بود و غرق در بوسه .

دخترک به خود لرزید.

سکوت کرد.

و شاید فریادی را، در خود خفه.

...

هر سه از خانه خارج شدند برای همراهی او تا محلی ،و دخترک باز هم به خود می لرزید.

در مسیر دخترک با نگاهش پرسید :تو منو دوست داری؟

پسرک هم، چون همیشه با نگاه پاسخ داد :آری!!!

...

پسرک با او رفت، او به دختر خندید و...

دخترک با حس زیبایی که از پسرک هدیه گرفته بود تنها ماند!

....

پسرک روی برگرداند تا دخترک را شاید برای آخرین بار ببیند.

...

دخترک را غرق در خون ،در حالی که جمعیتی از مرگ سخن میگفتند روی آسفالت خیابان دید.

دخترک رفت...

روحش اشک پسر را می دید و پشیمانی اش را...

...

و هنوز هم او به تنهایی دخترک و مرگش می خندید!!!

شنبه یازدهم تیر 1384

لطفا متن زیر را با دقت بخوانید و در صورت موافقت با محتوای آن در اجرا و گسترش این پیشنهاد ما را یاری رسانید:
چند روز به رفتن رئیس‏جمهور خاتمی بیشتر نمانده است، چند روز تا پایان این هشت سال مشکل امّا خاطره‏انگیز بیشتر نمانده است. امروز بسیاری می‏پرسند که دکتر خاتمی برای شما چه کرد که این‏چنین مشتاقانه دوستش می‏دارید؟
ما جواب خواهیم داد: چون او متفاوت از دیگران بود امّا بسیار شبیه ما بود. چون قهرمانی بود که نمی‏خواست قهرمان باشد. از میان ما برخواست و در میان ما ماند. سیاستمدار نبود و سیاست پیشه نکرد، اندیشمندی ساده بود و راستی پیشه کرد و در این راه دشوار پاک ماند.
میهمانی بود که میزبان قلب‏هایمان شد، او یادمان داد که چطور زندگی باید کرد، شاید او مصدّقی بود که بار دیگر بر شانه‏های مردم نشست و از خواسته‏هایشان گفت.
آری چند روز بیشتر تا وداع با او وقّت نداریم، آقای خاتمی از کاخ ریاست جمهوری می‏رود اما همچنان در قلب‏هایمان آشیانه دارد. قول داده است که باز می‏گردد و ما نیز سوگند خورده‏ایم که همچنان به تمام عهدهایمان با او وفاداریم.
دوست من:
( آقای احمدی‏نژاد منتخب جدید مردم است، شاید چندان با سلیقه‏ی ما جور نباشد ولی ما به خواست اکثریت مردم احترام خواهیم گذاشت. این چیزیست که از خاتمی یادگرفته‏ایم و مطمئنا هرگونه خواست آقای احمدی‏نژاد برای کمک به توسعه و پیشرفت ایران عزیز مورد حمایت همه‏ی ما قرار خواهد گرفت. امّا بیایید از ایشان با حفظ احترام فراوان در مقالات، نوشته‏ها، مصاحبه‏ها و حتی در مکالمات روزمره به عنوان "رئیس دولت، ریاست قوه‏ی مجریه و یا..." یاد کنیم و خاتمی عزیز را تا همیشه "رئیس جمهور" به معنای کسی که آغازگر و پیشروی آرمان جمهوری خواهی ما بوده و هست، بخوانیم. )
آری شاید مهم نباشد اما بگذار اقتدارگرایان بدانند که با همه‏ی سعی و تلاش بسیارشان و ایجاد هزاران بحران مختلف نتوانسته‏اند شخصیت رئیس‏جمهور خاتمی را در نظر ما خرد کنند و از احترام و علاقه‏ی ما نسبت به او ذره‏ای بکاهند. به امید روزی که همه‏ی ما زنان و مردان ایرانی در عدالت و برابری کامل در سرزمینی آرام و آزاد زندگی کنیم.

*:این نوشته از غریبه ی عزیز بود که من اینجا گداشتم(http://www.matroud.com/)

سه شنبه هفتم تیر 1384

کوخی از راستی را، بیش از آن کاخی دوست می دارم که بنیانش یگانه دروغی ست.

نکند کاخ نشینی باشم!

من می ترسم ...

.....................................................................

امروز چه قدردر تنهایی ِ خودم گریه کردم

شاید امروز به اشک و تنهایی محکوم شده بودم.

به جز درد ِ دست چپم هیچ کس همرام نبود.

اهمییتی نداره.

......................................................................

پ.ن:می شد این طوری نباشه اما شد .