تبليغاتX
خیال
جمعه پنجم تیر 1388
سکوت و بهت و انتظار...

...

پ.ن:حتما می‏دانی که بودنت، این روزها تنها دلیل برای سر ِپا ماندنم است.

پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388
برقرار باشی و سبز
سه شنبه دوازدهم خرداد 1388
همین که هستیم

با هم...

مهربان

دوست

و ...

خوب است.

ببین این روزها صدایت، چه مهربان مرا می فهمد...

...


جمعه هشتم خرداد 1388
تو را با لهجه‏ی گل‏های نیلوفر صدا کردم.


شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388

تو خواب بودی، وقتی که خیال‏ت رو می‏کشتن...

-ترسید-

صدات کرد، یه لحظه چشمات رو باز کردی و گفتی:

داری خواب می بینی خیال...

بخواب آرووووم....

 

خیال هم خوابید، تا همیشه.

 

شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388
تو خواب بودی، وقتی که خیال‏ت رو می‏کشتن...

-ترسید- صدات کرد،

یه لحظه چشمات رو باز کردی و گفتی:

داری خواب می بینی خیال... بخواب آرووووم.... 


خیال هم خوابید، تا همیشه.

پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388
کمی صبر،

در پسش انتظار ِاتقاق های خوب...

کمی صبر دخترک...

آن‏گونه می‏شود که تو می‏خواهی،

همیشه !!!

پ.ن: مثل همان پی نوشت پست گذشته

دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388
عطر مونا ...

بوی بهار نارنج...

حال و هوای حافظیه.

و یه مشت خاطره خوب، که آمد به ذهن!

پ.ن: مرسی بابت تمام نظرهایی که می خوونمشون، دلیل تایید نکردن نظرات هم با اجازه، بمونه واسه خیال

 

یکشنبه سی ام فروردین 1388
گناه در لغت‏نامه هر انسانی، معنایی دارد...

پ.ن:مثل خیلی چیزای دیگه!!!

شنبه بیست و دوم فروردین 1388
دخترک امروز دنیا را دید...

 ای کاش دنیا برایت جایی باشد، پر از تصویر های دوست داشتنی.

ای کاش دوست داشته باشی، دنیایی را که به آن پا گذاشتی.

حالا حتی اگر به خواست خودت هم نبود!!!

-مثل خیلی از آدم ها-

پ.ن:بار دیگر تجربه می کنم عمه شدن را.